خوبه که اینجارو یادم نمیره، خوشحالم که هرچیم بشه آخرش میدونم اینجارو دارم، یه جاییو دارم که همیشه وقتی خیلی پر بودم و خالی نمیشدم با هیچی اینجا کنارم بوده، فقط خودم میدونم و خودمکه از اون نهم مهرماه د
ناراحتم که همش دارم حس منفی و حرفای ناامیدانه میارم برات... واقعیت اینه که من لحظه های خوب هم تو زندگیم دارم، اتفاقا سعی میکنم از سختیا لحظه هایبهتری بسازم، حداقل سعیمو میکنم...وقتایی که آرومم انگار ب
تقریبا میتونم بگم من از وقتی وارد دانشگاه شدم و فهمیدم دانشگاه رفتن تو آینده ی آدم هیچتاثیری نمیذاره (البته در اکثر مواقع و بسته به دانشگاه و رشته و علاقه و خیلی چیزای دیگه)دارم به این فک میکنم که بال
حرفایی هست که چند وقته میخوام بهت بگم ولی نمیتونم...نمیشه گفت چون با گفتنشون یهجورایی خودم خودمو تحقیر کردم...یا حتی مهر تایید زدم به تحقیرات...چند وقته به این فک میکنم که چی شد که ما انقد از هم دور ش
این روزا ادامه دادن خیلی سخته...ادامه دادن ب زندگی ای که هر چیزی توش داره تورو ب سمت ناامیدیمیکشونه...اراده تو ازت میگیره...بعضی موقع ها حالم خیلی خوبه...امیدوارم...خوشحالم...میگم ب درک...استرس نداشته